تبليغاتX
(تقدیم به محراب دلم )

(تقدیم به محراب دلم )

دوست دارم اشک تو باشم

 

 

خون مظلوم

خـــون مظلوم به امــضای من است

زنده با این ید و بـــیضای من است

غم مخور ای کودک دردی کشم

من خودم تیر از گــلویت می کشم

غم مخور ای کودک خاموش کن

قــتلگاهت مـــی شود آغــــوش من

ای ســـفر کـــرده خــــیمه پسرم

باز بـــرگـــرد کــــه من منتظرم

اصــــغرم حـــنجر تـــو پاره شده

مـــــادرت بیــــکس و آواره شده

داغ من بــــیشتر از پـــیش بـــود

کــه رگ حـــنجر تو ریش بـود

خــــــجلم از تـــــو بـــی شـــیرم

بــــی تـو سوگند که من می میرم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 19:22 توسط علی |


یا حسین (ع)

سالها سیلاب

خشک شد تا که لب تو آبروی آب رفت

در عزایت روشنی از چهره مهتاب رفت

رفتی و دیدند بی تو از چشمانمان

آب نه خون،اشک هم نه،سالها سیلاب رفت

*******************************

نگاه

در غربت نگاه تو دریا اسیر شد

دنیا هم از وجود خودش سیر سیر شد

وقتیکه تیر آمد و در قلب مشک خورد

روی تو صد هزار سال همان لحظه پیر شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 19:16 توسط علی |


 

 

 

 

نامه به دل

  

حرفها همیشه دنبال یه جا میگردن که گفته بشن......

بعضی هاشون تو سکوت ...خودشونو نشون میدن.

بعضی ها توی کلمات....

بعضی ها تو نگاه آدما....

بعضی هاتوی موسیقی وبا صدای ساز....

بعضی هاشون توی بغضای کالی که  صداتو میلرزونن...

بعضی ها هم توی  اشکای قشنگ، مجال گفته شدن پیدا میکنن...

انگار این اشکا دارن حرفارو فریاد میزنن......

چقدر دوست داشتم اشکامو بنویسم.......اشکایی که پر از حرفای نگفتس.....

چقدر دلم تنگ شده...چقدر دلم برای خودم تنگ شده....

برای خدا چقدر دلتنگم........  

برای حرم امام رضا که یه گوشه از بهشته....

واسه اشکای پر از حرفی     که بی صدا ،آروم آروم...سرازیر میشن.

دلم تنگ شده واسه اشکای قشنگی که با

دیدن حرمش جلوی مردمک چشام صف میکشن و تبدیل میشن به یه پرده، ......تا به

جز نور طلایی گنبد طلاش ،چیز دیگه ای رو نبینم....

چقدر دلم می خواد بدونم  خدا هم دلش واسه من تنگ میشه یا نه....

دلم می خواد آرزو کنم که یه جورایی کاش میشد کبوتر حرمش میشدم ......

اما هیچوقت جرات     آرزو کردن برای یه همچو آرزوی بزرگی رو نداشتم و ندارم....

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند     

 که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟

چقدر دوست داشتم مثل آدمای بزرگ باشم...

مثل دوستای خوبی که دارم...چقدر غبطه خوردم به روح بزرگشون........

چه طوری بنویسم آخه......این همه حرفو چه جوری بگم؟

کسی نمیدونه اشکای پر از حرفو چه جوری   مینویسن؟؟؟

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 13:16 توسط علی |


 

 سال نو مبارک ((۱۳۸۶))

(((تا آخر عمر میخوامت)))

باهزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را

در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم

،و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم،

خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»



 

 

درسینه ام جایگاهی است
نامت را حک کردم
هر روز تو را می بوسم
و می بویم
و عاشقانه، چشمهایت را نگاه می کنم
دنیایی ساخته ام
خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچکهایش
گلدان هایی پر از گلهای سرخ
و تو
تنها معبود خانه‌ي کوچک من
خانه ای که به وسعت سرسبزی کوهساران است
و من در کنار چشمه ساران محبت
دستانت را می فشارم
من فردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم...
در کنار تو...



(( ليلي زير درخت انار)))

ليلي زير درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.

خون انار روي دست ليلي چكيد.

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.

خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.

كافي است انار دلت ترك بخورد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 18:10 توسط علی |


 




ميدوني؟
گاهي آسمون پر از ستاره است.
ولي يه ستاره ميون اون ستاره ها بزرگتر و قشنگترو درخشانتره
اون ستاره ي:"تو"ي
من اسمشو گذاشتم "تو"ا
ميدوني:؟
وقتي با ستاره تو حرف ميزنم....
وقتي بهش خيره ميشم يا بهش چشمک ميزنم
هميشه ازم يه چيزي مي پرسه.
ميگه:دوستم داري؟ منم ميگم,دوستت دارم
ولي ديشب از من يک سوال ديگه پرسيد.
گفت:تو چرا هيچ وقت از من نمي پرسي  که دوستت داري؟
منم ازش پرسيدم : تو چي؟ دوستم داري؟
ميدوني چي گفت؟گفت: قلبتو بده !گفتم چه جوري؟
گفت : چشاتو ببند،يه نفس عميق بکش و خودتو رها کن
قلبت پرواز ميکنه و خودش مياد پيشم.
منم همون کاري رو کردم که ستاره گفت.
ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزي نوشت و بعد پسش داد.
ميدوني چي نوشته بود؟
نوشته بود: دوستت دارم
نوشته ستارهء "تو" رو قلبم موند . هنوزم هست.تاآخرم مي مونه
چرا؟ چون بهم گفت: حقيقت هيچ وقت نابود نميشه
چون چيزي است که "بايد"وجود داشته باشه

                                     



    من تو را در دادگاه عشق به جرم زيبايي نگاهت

      و ماندن در زيباترين نقطه ي

      "قلبم"  

       به حبس ابد محکوم میکنم  

      مگر آنکه در حضور عاشقان اعتراف کني که   

                  "دوستم داری"              

    و من هميشه ساحل نشين قلب پر مهرت خواهم ماند .....

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 16:12 توسط علی |


 

ARBAB ABALFAZL

 

 یا ابوالفضل (ع)

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست 

این چه شمعیست  که جان ها همه پروانه اوست

 

 

داد فتوا عاشقان را سر شکستن واجب است

چوب محمل شاهد این ابتکار زینب است

 

 

 

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 16:32 توسط علی |


  


                                                    

******************************************************************
:.
عاقبت از عشق تو خاك كليسا ميشوم--ميكشم دست از مسلماني مسيحا
ميشوم


انقدربنشينم در كشتي عشقت روز و شب --يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم

***************************************************************************

نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم


---


باخودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم،بگويم از تودلگيرم........ ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي تومي ميرم


---


عشق همچون سکه اي درون قلک است که مي افتد. اگر بخواهي آن را از قلک بيرون بيآوري نياز به شکستن قلبت است


---


همچون درختي که برگهايش را مي ريزد کلماتم را بر زمين ريختم باشد که انديشه هاي نا گفته ام در سکوت تو بشکفد


---


دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است


---


شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ است


---


سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........


گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............


گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............


او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!


فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:


" ديوانه باران نديده !! "


---


آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم


---


برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش


---


هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


---


لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...


---


يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است


---


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد


---


فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .


---


يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است


درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 14:24 توسط علی |


     

سرمًُ گوش تا گوش ببُر با عشق
جیگرمُ در آر بخور با عشق

رژِ خونی بزن بگو که چیه؟
فرقِ سیمان با دل، آجر با عشق

 

یه کلیسا بساز تو ذهنِ خودت

قرونِ وسطی رو مجسم کن

بعد پشتِ یه بولدزر بشینُ

منُ عشقِ منُُ ازش کم کن

 

دل من از اتاق گاز گرفت

سحری ، جوخه ای ، شلیکی کو؟

گیوتین قفل کرد رو گردنِ من

صندلیِ الکتریکی کو؟

 

دیوونه ! من دوست دارم مثِ مرگ

وقتی که آدم از خودش سیره

وقتی تنهاسُُ حتی سایه ای نیس

وقتی حبسِ ابد واسش دیره

 

گفتی از من زمان می خوای باشه

عقربه ها سه تان دوتا نیستن

مثِ ضلعای سومِ منُُ تو

که با ما هستنُ با ما نیستن

 

آره  احمق نشو! بذار باشم

باز می خوام سر روی پاهات بذارم

بگیرم دستاتو برم اونقد

که تو زندون عشق، جات بذارم

 

تو اتاقِ جلویی ِ خونه

Evenescence  هنوز می خونه

Going under  یا my immortal  ، نه

تو که نیستی فقط دلم خونه

 

خودکار قرمزُ سیاهی شب

سفید کاغذ ، آبی حست

من همش اشتراک با شعرُُ موزیک

تو فقط اصطکاک با اینترنت

 

اگه مشهور شدی خودتُُ بکش

عکستُ یه مجله چاپ می کنه

دیگه مهم می شی ولی بی عشق

دلتُ مرگ کافی شاپ می کنه

 

دارم از گندِ رنگ بالا می آرم

بنزینُُ تینرُُ افاده قاطی

سینماُ تئاتر پرِ سکس اند

هدیه با بهرامُ ایرج با فاطی

 

حیف تو حیف من خراب بشیم

عشق ، تو حسای مقدس ماس

هدفِ ما یه دورِ نزدیکه

نگو یه مرغ عشق تو تیررسِ ماس

 

انتقام چیُ می خوای بِکشی؟

تو به کشتن دادی دل خودتُ

خودتی هف تیری که پیر شده

تو بزرگ کردی قاتل خودتُ

 

من میخوام تو نجات پیدا کنی

زندگی تو گره زدم به دلم

دنیا رو سیلِ اشکای ِ من بُرد

من بی چکمه تا زانو تویِ گِلم

 

چن روزه نیستی زندگیم مرگه

با شکنجه با اعمالِ شاقه

با کلنگ رویِ سنگا می نویسم

تو رو با عینُ با شینُ یا ق ِ

 

دیوونه من دوست دارم مثِ مرگ

صندلی ِ الکتریکی کو؟

 

پ.ن: من انقدر ها هم خشن نیستم!!!!!! شاعرش نادر بختیاری هستش.
 

+ نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 13:23 توسط علی |


 


 


عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:
1-- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي :
هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

2--دلربايي

در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

* دلربايي خالصانه : * هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

3-- مرحله هوس(اشتياق مفرط )

آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.

4-- مرحله صمیمیت

به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

5-- مرحله تعهد

به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

+ نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 1:47 توسط علی |


 



              (( آموختنی ))



جويدن آدامس وقتي داري پياز خورد ميکني باعث ميشه...اشکت در نياد...دفعه ديگه امتحان کن

بچه کوچولو ها تا شيش ماهگي در حين نفس کشيدن مي تونن يه چيزي رو هم ببلعند...جان من مواظب باش 

نود و هفت درصد از مردم وقتي يه خودکار بهشون ميدي اولين چيزي که مينويسن اسمشونه..
قابل توجه اقايون اگه ميخوان اسم يه خانومو بدونن يه خودکار بدن دستش با يه کاغذ

پشه هاي نر گياهخوارن..فقط ماده ها نيش ميزنن

متوسط ميدان ديد يک انسان در بر گيرنده زاويه اي 200 درجه از محيط مي باشد

اگه ميخواين بدونين که يه هندوونه رسيده هست يا نه...يه ضربه کوچولو بزنين بهش ..اگه صداي پوک بودن داد يعني رسيده

مردم کانادا نامه هاشونو با تمبر هاي شخصي و اختصاصي که عکس خودشون روشه پست ميکنن

چشم بچه کوچولو ها از بدو تولد تا هفته ششم الي هشتم اشک توليد نميکنه

گياهاني که با آب گرم آبياري ميشوند سريعتر و بيشتر از گياهاني که با آب سرد آبياري ميشوند رشد ميکنند

استفاده از هدفون به مدت تنها يک ساعت باعث رشد باکتري در گوش شما به ميزان 700 برابر قبل ميشود

اگه انگور رو تو مايکروويو بزارين دونه هاش مي ترکه

نام ستاره و اشکال و رنگ هايي که وقتي چشمانتون رو ميماليد ..جلوي چشمتون ظاهر ميشن phosphenes هست

اندازه چشمان ما از بدو تولدديگر رشد نمي کند ولي بيني و گوش هايمان هميشه در حال رشد کردن است

مدل و اشکال روي زبان هر شخص مانند اثر انگشت با بقيه آدم ها متفاوت است

برعکس باور عمومي مبني بر باقيماندن آدامس بلعيده شده در رود ه ها ... آدامس از بدن دفع ميشود

در دماي 40 درجه سانتي گراد ..بدن در زمان تنفس ساعتي 14.4 کالري مصرف مي کند

هتلي در سوئد وجود دارد که کاملا با يخ ساخته شده و هر سال تجديد بنا ميشود

گربه . شتر و زرافه ها تنها حيواناتي هستند که ريتم راه رفتن آن ها بر پايه دو بار پاي راست..سپس دو بار پاي چپ است.به جاي اين که يه بار پاي راست و يک بار پاي چپ باشند

پياز حتي اگر پس از يک غذاي پر چربي خورده شود..باعث کاهش کلسترول خون ميشود

صدايي که شما در هنگام (رفع خستگي از انگشتانتون)از بند انگشتاتون ميشنويد..صداي ترکيدن حباب هاي گاز نيتروژن موجود در بند انگشتاتون است                                                                                                


 

+ نوشته شده در شنبه 2 دی1385ساعت 14:50 توسط علی |


 

 

 آهنگ موبایل 16
 آهنگ موبایل 17
 آهنگ موبایل 18
 آهنگ موبایل 19
 آهنگ موبایل 20
 آهنگ موبایل 21
 آهنگ موبایل 22

 آهنگ موبایل 1
 آهنگ موبایل 2
 آهنگ موبایل 3
 آهنگ موبایل 4
 آهنگ موبایل 5
 آهنگ موبایل 6
 آهنگ موبایل7
 آهنگ موبایل 8
 آهنگ موبایل 9
 آهنگ موبایل 10
 آهنگ موبایل 11
 آهنگ موبایل 12
 آهنگ موبایل 13
 آهنگ موبایل 14
 آهنگ موبایل 15



 

 

 

اگه يه روز يکي بهت گفت دوستت داره بهش بخند

چون مسخره ترين حرف عمرشه

اگه گفت دلش برات تنگ شده بود يواشکي پوزخند بزن

چون يه روزي ميشه که ميگه دلش برات تنگ نشده

لااقل اون روز حسرت امروزو نمي خوري

اگه خواست با يه بوسه همه چيزو پاک کنه نذار بوسِت کنه

چون بعدش ميگه که خرت کرده

گول گُل هايي که بهت ميده رو نخور ، حتي گول حرف هاشو

چون يه روزي آهِ اين گول خوردنو مي خوري ولي اون روز ديره

چون اون فرسنگ ها ازت فاصله داره

و رفته تا يه قلب ساده ي ديگه رو بشکونه

و تو اين سر دنيا داري دنبال تکه هاي خورد شده ي قلبت مي گردي

+ نوشته شده در یکشنبه 12 آذر1385ساعت 6:57 توسط علی |



این ورپریده

 
زني دارم ،فلك تايش نديده* *زدستش هوش وعقل من رمیده زرُخسارش نگو رحمت به شادي* *زرفتارش دل و قلبم دريده همه در خواب و در خرناس باشد* *كه از خرناس او خوابم پريده اگر صد من عسل ريزي به رويش* *نشايد خوردنش اين ورپريده مرتب چشم او دنبال چيزي است* *چه پررّويي بوُد اين چشم دريده همه در فكر غيبت يا كه تهمت* *ازاين كارش جهنم را خريده بگيرد او زمن ايراد بسيار* *نباشد فكر من اين خيرنديده كند خود را بَزَك چون دلقك سيرك* *به روي گونه اش،سرخاب ماسيده كنم بهرش فراهم هرچه خواهد* *ميان خوردنيها او چريده اگر با او رَوم اندر خيابان* *طلا چون ديد پاها يش سُريده چو گفتم حال زارم را به ‹‹جاويد››* *بگفت همچون زني هرگز نديده به شعر آورد حال و روز بنده* *چوخواندم شد روان اشكم زديده

دختران امروزی

خوش لباس و خوش پوشند.دختران امروزي شير بز نمي دوشند.دختران امروزي با تمام خوش تيپي.حيرت من از اين است با طلا نمي جوشند.دختران امروزي زير دست شوهرها.اگر بسي ستم بينند بي صدا و خاموشند.دختران امروزي باغ صلاح دمپايي.جنگ خانگي؟ هرگز ترسو مثل خرگوشند.دختران امروزي زورشان كجا بوده.با يكي دو تا سيلي بر زمين مدهوشند.دختران امروزي رب.تله نهاد اما.كور خوانده آن بي چشم واي من مگر موشند.دختران امروزي سربزير و خونگرمند.دختران امروزي سبزو زندگي بخشند.با بهارو گل همزاد گلبهارو گلنوشند.دختران امروزي

نکاتی در مورد دختران

دخترا فرق میزارن بین موهاشون روسری را میزارن وسط سراشون یه شلوار میپوشن گندس براشون یه مانتو میپوشن قد پیرهناشون یه شلوار میپوشن کوتاه براشون تازه تا میزنن اون پاچه هاشون یه جفت لنز میخرن واسه چشاشون میرن بیرون و قر میدن باهاشون یه سوئیچ میگیرن کف دستاشون میگن ما بنز داریم جون آقاشون یه گوشی میخرن بدون سیم کارت کشکی میگیرن در گوشاشون ناخن میزارن دویست سیصد متر همچین یه نمور قد باباشون یه کیف میگیرن زیر بغلاشون بعد روش میزنن عکس رفقاشون قرمز میکنن دور لباشون مشکی میکنن دور چشاشون ای بابا خسته شدم از بس که گفتم در مورد این افاده هاشون
 

پسران امروزی

 
پسرا ژل میزنن فرق سراشون عینک میزنن نوک بینی هاشون کلاسور میزارن زیر بغلاشون یه جفت کفش میپوشن تنگه براشون یه حلقه میکنن توی گوشاشون یه زنجیر میبندن بیخ گلوهاشون یه بلوز میپوشن قد باباشون یه کت میپوشن رنگ چشاشون سوار بنز میشن اون پولداراشون با اتوبوس میرن اون مفلساشون یه چسب میزنن نوک بینی هاشون یه حلقه میکنن توی شصتاشون کمی ریش میزارن نوک چونه هاشون پرفسور میشن چون باباهاشون اگه بخوام بگم از این کاراشون تا شب طول میکشه پس بی خیالشون

اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نیست ژتونی دارم خرده پولی، سرسوزن هوشی دوستانی دارم بهتر از شمر ویزید دوستانی که همچون من مشروطند واتاقی که همین نزدیکی است اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است گاه گاهی هم مینویسم تکلیف می سپارم به شما تا به یک نمره بیست که در آن زندانیست دلتان تازه شود چه خیالی-چه خیالی- میدانم کپ زدن بیهوده است خوب میدانم دانشم کم عمق است اهل دانشگاهم قبله ام آموزش- جانمازم جزوه مهرم میز عشق از پنجره ها می گیریم همه ذرات مخ من متبلور شده است پدرم وقتی رفت پاسبان ها همه استاد شدند استاد از من پرسید چند نمره ز من میخواهی ؟ من از او پرسیدم دل خوش سیری چند پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم میداد درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب امتحان چیزی بود مثل آب خوردن خوب یادم هست درسی بی رنجش میخواندم نمره بی خواهش می آوردم تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند من کسی را دیدم که برای داشتن یک نمره 10 دم دانشکده پشتک میزد دختری را دیدم که به ترمینال نفرین می کرد اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت اتوبوسی دیدم کسی از روزن پنجره می گفت: کمک سفر سبز چمن با کوکو بارش اشک پس از نمره تک جنگ آموزش با دانشجو جنگ دانش جویان سر ته دیگ غذا جنگ نقلیه با جمعیت منتظران حمله درس به مخ حذف یک درس به فرماندهی کامپیوتر فتح یک نمره به دست ترمیم فتح یک نمره به دست استاد مثل یک لبخند در آخر ترم همه را دیدم اهل دانشگاهم اما نیستم دانشجو کارت من گم شده است من به مشروط شدن نزدیکم من در این دانشگاه چقدر مضطربم من ندیدم هرگز یک نمره بیست من ندیدم که کسی ترم آخر باشد من به یک نمره ناقابل 10 خشنودم وبه لیسانس قناعت دارم من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم خوب میدانم که استاد کی کوئیزمیگیرد اتوبوس کی می آید خوب میدانم برگه حذف کجاست هر کجا هستم باشم تریا، نقلیه،دانشکده از آن منست رختها را بکنیم پی ورزش برویم توپ دریک قدمی است ونگوئیم که افتادن مفهوم بدی است ونگوئیم کتابی که درآن فرمول نیست وبدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم وبدانیم اگر نقلیه روزی تعطیل شود همگی می مانیم و نترسیم از حذف وبدانیم اگر حذف نبود همگی می ماندیم وبپرسیم کجاییم و چه کاری داریم و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت کم است بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم کار ما نیست شناسایی مسئول غذا کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی پیوسته شناور باشیم کار ما نیست شناسایی بی نظمی ها کار ما شاید اینست که............................................

عشق مسنجری

دوباره شب شد و من بيقرارم کانکت کن زود بيا در انتظارم بيا من آمدم پاي مسنجر شدم مسحور آواي مسنجر بيا هارد دلت را ما ببينيم گلي از كنج هوم پيجت بچينيم بيا آيكون نماي بينشانم كه من جز آدرس ميل ات ندانم بياامشب كمي آنلاين باشيم وياتاصبح تا سان شاين باشيم بيا فرهاد بي تو باز غش كرد وحتي هارد ديسكم هم كرش(قتل)كرد بيا اي عشق دات كام عزيزم به پاي تو دبليوها بريزم بيا اي حاصل سرچ جهاني بيا اجرا كن آن فايل نهاني بيادردل تورا كم دارم امشب حدود 100گيگا غم دارم امشب

+ نوشته شده در دوشنبه 6 آذر1385ساعت 2:55 توسط علی |


 

نميخواستم مثل اشکاش يه روز از چشاش بيفتم

ندونستم زيره پاهاش سنگی بی قيمتو مفتم

 آرزوم بود باوجودم مثل روحم آشنا شه

واسه فرياد غرورم باله پروازه صداشه

چی شده اون همه احساس اينو هرگز نميدونم

ديگه بسمه شکستن نميخوام عاشق بمونم ...!!!

گمشدم تو شب چشماش بلکه عاشقم بدونه

واسه سر سپردگی هاش ديگه لايقم بدونه

اما امروز يه غريبس که فقط به من ميخنده

دلو ديوونه ميدونه درو ديوونه ميبنده

چی شده اون همه احساس اينو هرگز نميدونم

ديگه بسمه شکستن نميخوام عاشق بمونم ...!!!

+ نوشته شده در شنبه 25 شهریور1385ساعت 14:27 توسط علی |


عجیب و غریب بپا شاخ در نیاری


ای بابا زیدان خجالت بکش روم به دیوار.


خدا رحمتش کنه این خانومرو .


خصوصيات دخترا 1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!! .حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن 3 .اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن! 5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش . از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن



شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير. ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن. سالم ترين کلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده. اصلي ترين کلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد کن. بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقبآن باش

+ نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 17:59 توسط علی |


عشق واسه ي دلاتون يه واژه ي غريبه

ميگيد که عشق دروغه اين حرفتون فريبه

اگه که عشق دروغه اين دل چرا بي تابه                           

اين چشاي خسته ام واسه چي شب بي خوابه

طپش اين دل من بي اون براي کيه                                

چرا وقتي نباشه اين دل من زخميه؟               

چرا اين دلم بيتاب واسه وقت ديداره

به جز ياد عزيزش هيچ هنري نداره

چرا وقتي پيشمه غم تو دلم ندارم

ولي وقتي نباشه اشک به چشام ميارم

اگه که عشق دروغه پس چرا من اسيرم  ؟                            

پس چرا من حاضرم براي اون بميرم              

چرا تنها فقط اون اميد زندگيمه

توي روزاي سختيم پناه خستگيمه

پس اين حس قشنگ ر و اسمشو چي مي ذارين

شما که تو دلاتون يه ذره عشق ندارين.

اين عشق توي دلاتون آخه جا نميگيره....                                                          

پس تقصير شما نيست که قلباتون ميميره..                                         

شمايين که دلاتون جنسش هميشه سنگه                          

نميدونين که اين عشق همون حس قشنگه....

+ نوشته شده در جمعه 30 تیر1385ساعت 14:26 توسط علی |


شبي در اوج تنهايي ودر يک انتظار سرد
پريشان وپريشان با دلي پر درد
فضاي خاطراتم از غروب يک ستاره غرق خون گرديد
حصار ديدگانم گشت باراني، غم ودردم فزون گرديد
ودر آن عزلت جانفرساي تنهايي
ودر آبي ترين درياي غمناکي
پرستوي خيالم کرد گذر از خاطرات عشق جانسوزت
گذر کرد از سيه مويت ،لبانت ،ابروانت ،تير مژگانت
وشد يادآور زيبايي روزي
که صيد من بودند دل ربايان فراواني
ومن از بين آن گل ها تورا با ساز خوشبختي صدا کردم
سراي نااميدي را به دشتي از غم واندوه رها کردم
تو با صد عشوه وصدناز مرا بر دام خود کردي
ولي افسوس وصد افسوس که آن عشوه گري گرديد داستاني
چگونه داستاني ؟داستاني دردناک وبي سرانجامي
بلي ،دل را ربودي از کفم رفتي
نمي دانم چرا رفتي ؟خطا کردي؟
مرا در بحر تنهايي رها کردي
وگر من اشتباه کردم گنه کارم
سر پروانه ي دل گر بسوزم من سزاوارم
وبعد رفتنت ناگه دف اين دل ترک برداشت
چرا رفتي ؟مگراين دل نواي ديگري از عشق در سر داشت؟
وشايد دست تقدير اينست که تنها تا ابد تنهاست
زناکامي آغوشت، تمام هستش اش روياست

+ نوشته شده در جمعه 30 تیر1385ساعت 13:47 توسط علی |


           

 امروز از اون روزاس که دلم بدجوری گرفته این شعری که رو می نویسم نمیدونم حرفهای نگفته ای هست که یه گوشه دلم نشسته یا حرفایی که سکوتم داره فریادشون می زنه

 

آسمون من و تو یه مدته  سیاه شده

گفتنِ دوسِت دارم کم شده ، کیمیا شده

اون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دِنج

اومده باز توی قلب من و تو خدا شده

رنگ و رو رفته خداحافظی حتی سلام

تا عزیزم ، پر کشیده بجاش شما شده

اون حسادتا که اول طعم عاشقی رو داشت

حالا انگار که ارزشش قدِ یه ادعا شده

اون دستا که داده بودیم توی رویامون به هم

تقصیر کیه نمیدونم ، ولی رها شده

ما قرار نبود مثِ بقیه زندگی کنیم

چرا حرفامون مثِ تموم آدما شده

گنبد عشق منو تو ضریحاش طلایی بود

طلاها ریخته و جنس گنبدا بلا شده

نکنه خدا نکرده دلِ تو چه جور بگم

کسی رودیده یعنی مبتلا شده

ما رو چشممون زدن ما که با هم بد نبودیم

ما چه تقصیری داریم که قحطی وفا شده

کسی که مراقب عاشقیمون بود همه وقت

حالا به شکستن عهدا بی اعتنا شده

من یه مدته تحمل می کنم غصه ها رو

با خودم میگم شاید راس راسی اشتبا شده

اما نه ، دیدم که عشق روزای اولمون

رنگ عادتِ بدِ روزا و هفته ها شده

دل من دستاشو برده آسمون اون ور ماه

چشامم خونه امنِ ابرایِ دعا شده

اما کاش اون کسی که دیروز می گفت مالِ منه

خیلی راحت بگه که دیگه ازم جدا شده

+ نوشته شده در جمعه 12 خرداد1385ساعت 14:6 توسط علی |


   دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني

   دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني

   دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني

   دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

   دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني

    دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

+ نوشته شده در دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 10:42 توسط علی |


 

تو با يك جر عه از درياي يادت ميان

باغ قلبم جا گرفتي تو با يك انعكاس

نقر ه اي رنگ مجال ناز از رعنا گر فتي

تو چون يك هديه فيروزه اي رنگ مرا به

 سر زمين عشق خواندي تو ديوار

ميان قلب ها را به رسم آسمان ها شكستي

و چون حسي غريب و واژ اي سرخ ميان

 دفتر روحم نشستي تو دريايي ترين

ترسيم يك موج تو تنها جاده دل تا خدايي

تو مثل شوق يك كودك لطيفي تو مثل

 عطر يك گلدان رهايي تو مثل نغمه

 موزون باران به روي اطلسي ها نازنيني

وتا وقتي كه روحم مال اينجاست به روي صفحه دل مي نشيني

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 10:20 توسط علی |


 

 

چه گویم برای تو از این دل رمیده                       که آهم ز دسته غم به کبریا رسیده

 همه عشق و دل دادگی من                                   پرتو زندگی از رخ تو دمیده

+ نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 16:39 توسط علی |


به نام آنکه وجودم ز وجود پر وجودش به وجود آمده است

برای کسی که دوستش داشتم و دارم

یک نظر بر ابر کردم ابر باریدن گرفت

یک نظر بر یار کردم یار نالیدن گرفت

تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست

خاک بر فرقش نشانم آنکه یار از من گرفت

+ نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 10:32 توسط علی |


عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

 

+ نوشته شده در جمعه 11 فروردین1385ساعت 14:44 توسط علی |


در بستر تنهايي
شب تا به سحر بيدار مانده بود
و من، غرق روياي شيرين دوست داشتنها
با هم بودنها
آسمان دلم پر ستاره بود
ماه در کنارم آرميده بود
به هر کجا که مي نگريستم
روشنايي بود و نور
تلاءلو مهتاب
آه روياي قشنگ با تو بودن
در سپيده دم بيداري
شب آرام
در کنار بسترم خوابيده بود

+ نوشته شده در جمعه 19 اسفند1384ساعت 9:31 توسط علی |


   

    خداوند چرا تنها شدم من           سیاهی در دل صحرا شد من

 چو مجنونی که از مردم گریزد       شتابزده در پی لیلا شدم من

    چه بی ثمر می خندم                     چه بی اثر می گریمچ

   چرا به ناکامی رسوا شدم من        چرا عاشق چرا شیدا شدم من

 

+ نوشته شده در سه شنبه 13 دی1384ساعت 14:26 توسط علی |


 

بی تو طوفان زده دشت جنونم صیدافتاده به جونم

تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم

با من از کوچ

ه گذر کردی و رفتی

با من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

...........................تو ندیدی

نگهت هیچ نیافتاد به راهی که گذشتی

در خانه چو بستم دگر از پای نشستم

گویی زلزله آمد گویی خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگراز مرغک پر بسته صدایی

تو همه شعروسرودی تو همه بودونبودی

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1384ساعت 13:24 توسط علی |


                                     

                                          (( دوستت دارم ))

 

( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد .

همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .

 

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

 

( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .

 

( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم . 

 

( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .

 

( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .

 

( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام

 اشکهایم می نگری .

 

( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .

 

( م ) :مهتاب می سوزد،تا ابد، درآتش عشقت.که درد را به جان خریده است دربازارعاشقی .

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1384ساعت 16:42 توسط علی |


                  

                  در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين              

سالها پيش از اين در بهاري زيبا در غروبي غمگين در سكوتي سنگين ما به هم بر خورديم
تو براي دل من آن غروب غمگين آن سكوت سنگين
من براي دل تو آن بهار زيبا
تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده
روزها از پي هم , تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه زمان مي گذريم
تو سراپا شادي غرق در نغمه اين آزادي فارغ از سلسله بند نگاهت بودي
دل بيچاره من , در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
بي خبر گشت اسير
من در انديشه ان فصل بهار در زمستاني سرد , با دلي رفته ز دست زير لب مي گويم
كاش مي شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها اميد دل نا اميد من
كاش مي شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من , تو بمان تا نميرد دل من
حيف مي دانم من تو همانگونه كه بود آمدنت
در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
دل مجنون مرا زير پا مي نهي و مي گذري

+ نوشته شده در دوشنبه 28 آذر1384ساعت 13:7 توسط علی |


مي خوانم و مي ستايمت پر شور    اي پرده دل فريب رويا رنگ


مي بوسمت اي سپيده گلگون              اي فردا اي اميد بي نيرنگ
ديري ست كه من پي تو مي پويم           
هر سو كه نگاه مي كنم آوخ
    غرق است در اشك و خون نگاه من      هر گام كه پيش مي روم برپاست


 

سر نيزه خون فشان به راه من                 وين راه يگانه راه بي برگشت
   ره مي سپريم همره اميد

آگاه ز رنج و آشنا با درد   يك مرد               اگر به خاك مي افتد
بر مي خيزد به جاي او صد مرد              
اين است كه كاروان نمي ماند
آري ز درون اين شب تاريك                 اي فردا من سوي تو مي رانم


رنج است و درنگ نيست مي تازم       مرگ است و شكست نيست مي دانم
آبستن فتح ماست اين پيكار                
مي دانمت اي سپيده نزديك
اي چشمه تابناك جان افروز             كز اين شب شوم بخت بد فرجام
بر مي آيي شكفته و پيروز                 
وز آمدن تو زندگي خندان
مي آيي و بر لب تو صد لبخند                مي آيي و در دل تو صد اميد
مي آيي و از فروغ شادي ها              
تابنده به دامن تو صد خورشيد
وز بهر تو بازگشته صد آغوش               در سينه گرم توست اي فردا
درمان اميدهاي غم فرسود                
در دامن پاك توست اي فردا
پايان شكنجه هاي خون آلود                 اي فردا اي اميد بي نيرنگ

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 13:22 توسط علی |


با يادت اي بهشت من آتش دوزخ کجاست.. عشق تو در بهشت من با دل و جان آشناست....

چگونه فريادت نزنم چرا دم از يادت نزنم در اوج تنهايي......اگر زمين ويرانه شود جهان همه بيگانه شود

 

                                                  تويي که با مايی  

+ نوشته شده در شنبه 19 آذر1384ساعت 16:55 توسط علی |


يک چشم من اندر غم دلدار گريست   آن چشم دگر حسود بود و نگريست...

 

     چون روز وصال شد او را بستم         گفتم نگريستي نبايد نگريست

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 13:23 توسط علی |