تبليغاتX
( تقدیم به محراب دلم )
 
   
     
 
 
 

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .

وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟
دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و
۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.
شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 


زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و این است عشق واقعی. عشقی زیبا

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 


 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

 Star+Love= . . .

حتما برات پیش اومده وقتی داری به آسمون نگاه می کنی "یکی ازت بپرسه:"دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ یا ازت بپرسه :"داری بکدوم ستاره نگاه می کنی؟" ...... اکثر آدما میگن : دارم به پر نور ترین ستاره نگاه  می کنم ولی یادت باشه اونی که از همه پرنورتره ، علاوه بر تو ، چشم خیلی ها دیگه دنبالشه. به ستاره ای خیره شو که حتی اگه کم نوره ، ولی مطمئنی جز توهیچکس دیگه بهش چشم ندوخته.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است
نوازش کن مرا با دستهای خیس از عشقت
سرم را سخت در بر گیر 
 

که میخواهم ببارم من به دشت شانه هایت
مرا بنگر چنان کز عشق آتش گیرد این غمهای پنهانم
مرا بنشان چنان کز ماه رویت
چراغانی شود شبهای تاریک بیابانم
بیا
بیا بنگر بیا بنشان
بیا آتش بزن این دردهای بی پناهی را
بیا بر هم بزن رسم جدایی را
بیا
بیا کز دوریت جانم بیابان است
بیا بنگر که نام تو
در این شبهای تنهایی
مرا سوزاند
پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 
یکی بود یکی نبود، اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم !
یکی داشت و یکی نداشت، اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم!
یکی خواست و یکی نخواست، اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم!
یکی آورد و یکی نیاورد، اونی که آورد تو بودی اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم !
یکی برد و یکی باخت، اونی که برد تو بودی اونی که دل به تو باخت من بودم!

 

یکی گفت و یکی نگفت، اونی که گفت تو بودی اونی که " دوست دارم " رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم!یکی ماند و یکی نماند، اونی که ماند تو بودی اونی که بدون تو نماند من بودم

پرسید به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به
خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض
غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک تو چشمانش جمع
شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

یادته از کنارت گذشتم، گفتی:" چقدر خوشگله؟"؟

سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"؟

 

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

 

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

 

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو بلند گفتی:"زهرمار!"!؟

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

 

در پارک، به خاطر بودن تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده می دادی

 

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!؟

 

تو ازدواج نكردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نكردم و به من گفتی ترشیده

 

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

 

من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

 

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

.

مردی به من نشان بده !

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

خودتون قضاون کنید ... به نظر شما جماعته دختر زبانش دراز هست یا که نیست ؟؟؟


به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 


یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.

زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .

وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟"

و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"
 
***
 
چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.

او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.

وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.
 
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت:
 
"دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه..."

 

 به ديگران کمک کنيم بلاخره يک جا يکی به ما کمک ميکنه و قول بديم كه نگذاريم هيچ وقت زنجير عشق به ما ختم بشه
 
این داستان رو برای هر کس که دوست دارید بفرستید... نگذارید زنجیر عشق به شما ختم بشه





دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 


KISS

درحق دلم چه کار خوبي کردم /// باماه و ستاره پايکوبي کردم
  با بوسه تمام دوستت دارم را /// بر روي لب تو خالکوبي کردم . .




داستان آموزنده : تاجری که 4 تا زن داشت !!!
 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی ادامه مطلب ... | 
 
 
 


پسر جوان آدامس بزرگی را می جوید و مرتب پشت فرمان سرش را به سمت آینه کج می کرد و موهای غرق در ژل و سیخ سیخی اش را وارسی می کرد!


. صدای آهنگ تند و تیز سیستم با کلاس ماشینش تا یک کیلومتری قابل شنیدن بود

. پشت سرش دختر جوانی پشت فرمان بود
. دختری زیبا با آرایشی جذاب .
پسر برای مخ زدن دختر یک لحظه چراغ های پلیسی ماشین را روشن کرد .
ولی فایده ای نداشت .

دختر می خواست سبقت بگیرد ،
اما پسر اجازه ی این کار را به او نمی داد .
او می خواست به هر صورت یا دختر را به دست آورد یا او را اذیت کند .
ناگهان در یک لحظه بر اثر بی ملاحظه گی پسر ،
دخترک نتوانست کنترل ماشینش را حفظ کند و از عقب محکم به ماشین پسر زد.
پسر دیوانه که موقعیت را مناسب می دید برای گرفتن ماهی از آب گل آلود با دادن فحش های رکیک از ماشین پیاده شد و به سمت دختر رفت .

قرتی خانم احمق ، بی شعور عوضی تو که رانندگی بلد نیستی بهتره پشت همون میز توالت بشینی .
دختر بیچاره نگاهی به پسر و مردمی که دور و بر ماشینش جمع شده بودن انداخت و گفت:
آقای محترم شما یک ساعته داری منو اذیت می کنی... شما داری بد رانندگی می کنی....

- بی خود حرف نزن بیا پایین ببین چه بلایی سر ماشین من آوردی....
- خوب خسارتشو می دم ....
- زحمت نکش ... گفتم بیا پایین .....
دخترک دو عدد عصا از روی صندلی عقب برداشت و به زحمت پیاده شد.
دختری معلول با دو پای قطع شده از زانو و اتومبیلی مخصوص معلولین .

چشم های پسر نزدیک بود از حدقه بیرون بزند. نگاهی از روی شرمندگی به دختر انداخت. سرش را پایین گرفت و رفت.

دیگر نه صدای ضبط ماشینش به گوش می رسید و نه موهایش را مرتب می کرد.

دختر لبخند تلخی زد و به راهش ادامه داد
_________________
: چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

حکم اعدام خدا را من و حوا دادیم  ** آن شبی که بدنی را به تنی جا دادیم

بوسه بود و بوسه بود گندم و سیب و ابلیس ** حیف صد حیف که آن شب حیا را دادیم

آن شب از نطفه ما بود الفبای گناه ** من و ابلیس و حوا هم به الف با دادیم

شرم ترسید و تن عریانه  من و حوا نه ** ما خریدیم بدنی را و خدا را دادیم





من نه عاشق بودم                 و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من

من خودم بودم و یك حس غریب       كه به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم و دستی كه صداقت می كاشت        گر چه در حسرت گندم پوسید



 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 







برای ان مینویسم .....


برای ان عاشق بی دل می نویسم که حرمت اشکهایم را ندانست


برای ان مینویسم که معنای انتظار را ندانست،


چه روزها و شبهایی که به یادش سپری کردم


برای ان مینویسم که روزی دلش مهربان بود


می نویسم تا بداند دل شکستن هنر نیست


نه دگر نگاهم را برایش هدیه میکنم ، نه دگر دم از فاصله ها میزنم


و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم


می نویسم شاید نامهربانی هایش را باور کند








فعل رفتن رو صرف کن : رفتم رفتي رفت ساکت مي شوم،

مي خندم،

 ولي خنده ام تلخ مي شود.استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه

بده و من مي گويم :

 رفت .رفت رفت. رفت و دلم شکست..غم رو دلم نشست.رفت

شاديم بمرد.شور از دلم ببرد.

 رفت..رفت.رفت و من مي خندم و مي گويم:خنده تلخ من از گريه

غم انگيزتر است...

کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم




مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد


مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است


در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت:


کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم


و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم

 

اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم.




 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 


 

یک شبی مجنون نمازش را شکست


بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود

ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او

گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای

جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن

 مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم

گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم

ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی

عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم

   کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
گفتم عاقل می شوی اما نــشد

 سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت

روز و شب او را صـــدا کردی ولی
دیدم امشب با مـنی گفتم بلی

 مطمئن بودم به من سر می زنی
در حــــــریم خانه ام در می زنی

حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
 درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
 صد چو لیلا کشته در راهت کنم


بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود

ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او

 

گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای

جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن

 مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم

گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم

ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی

عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم

   کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
گفتم عاقل می شوی اما نــشد

 سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت

روز و شب او را صـــدا کردی ولی
دیدم امشب با مـنی گفتم بلی

 مطمئن بودم به من سر می زنی
در حــــــریم خانه ام در می زنی

حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
 درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
 صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 


 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 


اگه روزگار بی رحمه، تو مهربون باش

 

اگه افتاب می سوزونه، تو سایبون باش

 

حالا که تنهائی پای جونم نشسته

 

بیا واسه من تنها تو همزبون باش

  تو مهربون باش !!!!!!

                               

اگه سرما کمین کرده کنار باغچه

 

واسه گلهای بی زبون ، تو باغبون باش

     تو مهربون باش !!!!!!

 

                                

من از ساله 85 به بعد تا حالا سالی 1 بار به بلگفام سر می زدم ولی دیگه نمی خوام اینطور باشه به امید خدا ولی شما هم باید هوای من رو داشته باشید..

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
   

 

خون مظلوم

خـــون مظلوم به امــضای من است

زنده با این ید و بـــیضای من است

غم مخور ای کودک دردی کشم

من خودم تیر از گــلویت می کشم

غم مخور ای کودک خاموش کن

قــتلگاهت مـــی شود آغــــوش من

ای ســـفر کـــرده خــــیمه پسرم

باز بـــرگـــرد کــــه من منتظرم

اصــــغرم حـــنجر تـــو پاره شده

مـــــادرت بیــــکس و آواره شده

داغ من بــــیشتر از پـــیش بـــود

کــه رگ حـــنجر تو ریش بـود

خــــــجلم از تـــــو بـــی شـــیرم

بــــی تـو سوگند که من می میرم

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

یا حسین (ع)

سالها سیلاب

خشک شد تا که لب تو آبروی آب رفت

در عزایت روشنی از چهره مهتاب رفت

رفتی و دیدند بی تو از چشمانمان

آب نه خون،اشک هم نه،سالها سیلاب رفت

*******************************

نگاه

در غربت نگاه تو دریا اسیر شد

دنیا هم از وجود خودش سیر سیر شد

وقتیکه تیر آمد و در قلب مشک خورد

روی تو صد هزار سال همان لحظه پیر شد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 


نامه به دل

  

حرفها همیشه دنبال یه جا میگردن که گفته بشن......

بعضی هاشون تو سکوت ...خودشونو نشون میدن.

بعضی ها توی کلمات....

بعضی ها تو نگاه آدما....

بعضی هاتوی موسیقی وبا صدای ساز....

بعضی هاشون توی بغضای کالی که  صداتو میلرزونن...

بعضی ها هم توی  اشکای قشنگ، مجال گفته شدن پیدا میکنن...

انگار این اشکا دارن حرفارو فریاد میزنن......

چقدر دوست داشتم اشکامو بنویسم.......اشکایی که پر از حرفای نگفتس.....

چقدر دلم تنگ شده...چقدر دلم برای خودم تنگ شده....

برای خدا چقدر دلتنگم........  

برای حرم امام رضا که یه گوشه از بهشته....

واسه اشکای پر از حرفی     که بی صدا ،آروم آروم...سرازیر میشن.

دلم تنگ شده واسه اشکای قشنگی که با

دیدن حرمش جلوی مردمک چشام صف میکشن و تبدیل میشن به یه پرده، ......تا به

جز نور طلایی گنبد طلاش ،چیز دیگه ای رو نبینم....

چقدر دلم می خواد بدونم  خدا هم دلش واسه من تنگ میشه یا نه....

دلم می خواد آرزو کنم که یه جورایی کاش میشد کبوتر حرمش میشدم ......

اما هیچوقت جرات     آرزو کردن برای یه همچو آرزوی بزرگی رو نداشتم و ندارم....

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند     

 که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟

چقدر دوست داشتم مثل آدمای بزرگ باشم...

مثل دوستای خوبی که دارم...چقدر غبطه خوردم به روح بزرگشون........

چه طوری بنویسم آخه......این همه حرفو چه جوری بگم؟

کسی نمیدونه اشکای پر از حرفو چه جوری   مینویسن؟؟؟

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی ادامه مطلب ... | 
 
 
 

 سال نو مبارک ((۱۳۸۶))

 

تا آخر عمر میخوامت

باهزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را

در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم

،و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم،

خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»



 درسینه ام جایگاهی است
نامت را حک کردم
هر روز تو را می بوسم
و می بویم
و عاشقانه، چشمهایت را نگاه می کنم
دنیایی ساخته ام
خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچکهایش
گلدان هایی پر از گلهای سرخ
و تو
تنها معبود خانه‌ي کوچک من
خانه ای که به وسعت سرسبزی کوهساران است
و من در کنار چشمه ساران محبت
دستانت را می فشارم
من فردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم...
در کنار تو...



ليلي زير درخت انار

ليلي زير درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.

خون انار روي دست ليلي چكيد.

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.

خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.

كافي است انار دلت ترك بخورد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 


ميدوني؟
گاهي آسمون پر از ستاره است.
ولي يه ستاره ميون اون ستاره ها بزرگتر و قشنگترو درخشانتره
اون ستاره ي:"تو"ي
من اسمشو گذاشتم "تو"ا
ميدوني:؟
وقتي با ستاره تو حرف ميزنم....
وقتي بهش خيره ميشم يا بهش چشمک ميزنم
هميشه ازم يه چيزي مي پرسه.
ميگه:دوستم داري؟ منم ميگم,دوستت دارم
ولي ديشب از من يک سوال ديگه پرسيد.
گفت:تو چرا هيچ وقت از من نمي پرسي  که دوستت داري؟
منم ازش پرسيدم : تو چي؟ دوستم داري؟
ميدوني چي گفت؟گفت: قلبتو بده !گفتم چه جوري؟
گفت : چشاتو ببند،يه نفس عميق بکش و خودتو رها کن
قلبت پرواز ميکنه و خودش مياد پيشم.
منم همون کاري رو کردم که ستاره گفت.
ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزي نوشت و بعد پسش داد.
ميدوني چي نوشته بود؟
نوشته بود: دوستت دارم
نوشته ستارهء "تو" رو قلبم موند . هنوزم هست.تاآخرم مي مونه
چرا؟ چون بهم گفت: حقيقت هيچ وقت نابود نميشه
چون چيزي است که "بايد"وجود داشته باشه

                                     



    من تو را در دادگاه عشق به جرم زيبايي نگاهت

      و ماندن در زيباترين نقطه ي

      "قلبم"  

       به حبس ابد محکوم میکنم  

      مگر آنکه در حضور عاشقان اعتراف کني که   

                  "دوستم داری"              

    و من هميشه ساحل نشين قلب پر مهرت خواهم ماند .....

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 


 یا ابوالفضل (ع)

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست 

این چه شمعیست  که جان ها همه پروانه اوست

 

 

داد فتوا عاشقان را سر شکستن واجب است

چوب محمل شاهد این ابتکار زینب است

 

 

 

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

******************************************************************

:.
عاقبت از عشق تو خاك كليسا ميشوم--ميكشم دست از مسلماني مسيحا
ميشوم


انقدربنشينم در كشتي عشقت روز و شب --يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم

***************************************************************************

نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم


---


باخودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم،بگويم از تودلگيرم........ ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي تومي ميرم


---


عشق همچون سکه اي درون قلک است که مي افتد. اگر بخواهي آن را از قلک بيرون بيآوري نياز به شکستن قلبت است


---


همچون درختي که برگهايش را مي ريزد کلماتم را بر زمين ريختم باشد که انديشه هاي نا گفته ام در سکوت تو بشکفد


---


دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است


---


شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ است


---


سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........


گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............


گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............


او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!


فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:


" ديوانه باران نديده !! "


---


آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم


---


برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش


---


هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


---


لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...


---


يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است


---


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد


---


فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .


---


يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است


درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی ادامه مطلب ... | 
 
 
 

 

سرمًُ گوش تا گوش ببُر با عشق
جیگرمُ در آر بخور با عشق

رژِ خونی بزن بگو که چیه؟
فرقِ سیمان با دل، آجر با عشق

 

یه کلیسا بساز تو ذهنِ خودت

قرونِ وسطی رو مجسم کن

بعد پشتِ یه بولدزر بشینُ

منُ عشقِ منُُ ازش کم کن

 

دل من از اتاق گاز گرفت

سحری ، جوخه ای ، شلیکی کو؟

گیوتین قفل کرد رو گردنِ من

صندلیِ الکتریکی کو؟

 

دیوونه ! من دوست دارم مثِ مرگ

وقتی که آدم از خودش سیره

وقتی تنهاسُُ حتی سایه ای نیس

وقتی حبسِ ابد واسش دیره

 

گفتی از من زمان می خوای باشه

عقربه ها سه تان دوتا نیستن

مثِ ضلعای سومِ منُُ تو

که با ما هستنُ با ما نیستن

 

آره  احمق نشو! بذار باشم

باز می خوام سر روی پاهات بذارم

بگیرم دستاتو برم اونقد

که تو زندون عشق، جات بذارم

 

تو اتاقِ جلویی ِ خونه

Evenescence  هنوز می خونه

Going under  یا my immortal  ، نه

تو که نیستی فقط دلم خونه

 

خودکار قرمزُ سیاهی شب

سفید کاغذ ، آبی حست

من همش اشتراک با شعرُُ موزیک

تو فقط اصطکاک با اینترنت

 

اگه مشهور شدی خودتُُ بکش

عکستُ یه مجله چاپ می کنه

دیگه مهم می شی ولی بی عشق

دلتُ مرگ کافی شاپ می کنه

 

دارم از گندِ رنگ بالا می آرم

بنزینُُ تینرُُ افاده قاطی

سینماُ تئاتر پرِ سکس اند

هدیه با بهرامُ ایرج با فاطی

 

حیف تو حیف من خراب بشیم

عشق ، تو حسای مقدس ماس

هدفِ ما یه دورِ نزدیکه

نگو یه مرغ عشق تو تیررسِ ماس

 

انتقام چیُ می خوای بِکشی؟

تو به کشتن دادی دل خودتُ

خودتی هف تیری که پیر شده

تو بزرگ کردی قاتل خودتُ

 

من میخوام تو نجات پیدا کنی

زندگی تو گره زدم به دلم

دنیا رو سیلِ اشکای ِ من بُرد

من بی چکمه تا زانو تویِ گِلم

 

چن روزه نیستی زندگیم مرگه

با شکنجه با اعمالِ شاقه

با کلنگ رویِ سنگا می نویسم

تو رو با عینُ با شینُ یا ق ِ

 

دیوونه من دوست دارم مثِ مرگ

صندلی ِ الکتریکی کو؟

 

پ.ن: من انقدر ها هم خشن نیستم!!!!!! شاعرش نادر بختیاری هستش.
 
 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:
1-- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي :
هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

2--دلربايي

در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

* دلربايي خالصانه : * هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

3-- مرحله هوس(اشتياق مفرط )

آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.

4-- مرحله صمیمیت

به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

5-- مرحله تعهد

به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

              (( آموختنی ))



جويدن آدامس وقتي داري پياز خورد ميکني باعث ميشه...اشکت در نياد...دفعه ديگه امتحان کن

بچه کوچولو ها تا شيش ماهگي در حين نفس کشيدن مي تونن يه چيزي رو هم ببلعند...جان من مواظب باش 

نود و هفت درصد از مردم وقتي يه خودکار بهشون ميدي اولين چيزي که مينويسن اسمشونه..
قابل توجه اقايون اگه ميخوان اسم يه خانومو بدونن يه خودکار بدن دستش با يه کاغذ

پشه هاي نر گياهخوارن..فقط ماده ها نيش ميزنن

متوسط ميدان ديد يک انسان در بر گيرنده زاويه اي 200 درجه از محيط مي باشد

اگه ميخواين بدونين که يه هندوونه رسيده هست يا نه...يه ضربه کوچولو بزنين بهش ..اگه صداي پوک بودن داد يعني رسيده

مردم کانادا نامه هاشونو با تمبر هاي شخصي و اختصاصي که عکس خودشون روشه پست ميکنن

چشم بچه کوچولو ها از بدو تولد تا هفته ششم الي هشتم اشک توليد نميکنه

گياهاني که با آب گرم آبياري ميشوند سريعتر و بيشتر از گياهاني که با آب سرد آبياري ميشوند رشد ميکنند

استفاده از هدفون به مدت تنها يک ساعت باعث رشد باکتري در گوش شما به ميزان 700 برابر قبل ميشود

اگه انگور رو تو مايکروويو بزارين دونه هاش مي ترکه

نام ستاره و اشکال و رنگ هايي که وقتي چشمانتون رو ميماليد ..جلوي چشمتون ظاهر ميشن phosphenes هست

اندازه چشمان ما از بدو تولدديگر رشد نمي کند ولي بيني و گوش هايمان هميشه در حال رشد کردن است

مدل و اشکال روي زبان هر شخص مانند اثر انگشت با بقيه آدم ها متفاوت است

برعکس باور عمومي مبني بر باقيماندن آدامس بلعيده شده در رود ه ها ... آدامس از بدن دفع ميشود

در دماي 40 درجه سانتي گراد ..بدن در زمان تنفس ساعتي 14.4 کالري مصرف مي کند

هتلي در سوئد وجود دارد که کاملا با يخ ساخته شده و هر سال تجديد بنا ميشود

گربه . شتر و زرافه ها تنها حيواناتي هستند که ريتم راه رفتن آن ها بر پايه دو بار پاي راست..سپس دو بار پاي چپ است.به جاي اين که يه بار پاي راست و يک بار پاي چپ باشند

پياز حتي اگر پس از يک غذاي پر چربي خورده شود..باعث کاهش کلسترول خون ميشود

صدايي که شما در هنگام (رفع خستگي از انگشتانتون)از بند انگشتاتون ميشنويد..صداي ترکيدن حباب هاي گاز نيتروژن موجود در بند انگشتاتون است                                                                                                


 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 


 

اگه يه روز يکي بهت گفت دوستت داره بهش بخند

چون مسخره ترين حرف عمرشه

اگه گفت دلش برات تنگ شده بود يواشکي پوزخند بزن

چون يه روزي ميشه که ميگه دلش برات تنگ نشده

لااقل اون روز حسرت امروزو نمي خوري

اگه خواست با يه بوسه همه چيزو پاک کنه نذار بوسِت کنه

چون بعدش ميگه که خرت کرده

گول گُل هايي که بهت ميده رو نخور ، حتي گول حرف هاشو

چون يه روزي آهِ اين گول خوردنو مي خوري ولي اون روز ديره

چون اون فرسنگ ها ازت فاصله داره

و رفته تا يه قلب ساده ي ديگه رو بشکونه

و تو اين سر دنيا داري دنبال تکه هاي خورد شده ي قلبت مي گردي

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

این ورپریده

 
زني دارم ،فلك تايش نديده* *زدستش هوش وعقل من رمیده زرُخسارش نگو رحمت به شادي* *زرفتارش دل و قلبم دريده همه در خواب و در خرناس باشد* *كه از خرناس او خوابم پريده اگر صد من عسل ريزي به رويش* *نشايد خوردنش اين ورپريده مرتب چشم او دنبال چيزي است* *چه پررّويي بوُد اين چشم دريده همه در فكر غيبت يا كه تهمت* *ازاين كارش جهنم را خريده بگيرد او زمن ايراد بسيار* *نباشد فكر من اين خيرنديده كند خود را بَزَك چون دلقك سيرك* *به روي گونه اش،سرخاب ماسيده كنم بهرش فراهم هرچه خواهد* *ميان خوردنيها او چريده اگر با او رَوم اندر خيابان* *طلا چون ديد پاها يش سُريده چو گفتم حال زارم را به ‹‹جاويد››* *بگفت همچون زني هرگز نديده به شعر آورد حال و روز بنده* *چوخواندم شد روان اشكم زديده

دختران امروزی

خوش لباس و خوش پوشند.دختران امروزي شير بز نمي دوشند.دختران امروزي با تمام خوش تيپي.حيرت من از اين است با طلا نمي جوشند.دختران امروزي زير دست شوهرها.اگر بسي ستم بينند بي صدا و خاموشند.دختران امروزي باغ صلاح دمپايي.جنگ خانگي؟ هرگز ترسو مثل خرگوشند.دختران امروزي زورشان كجا بوده.با يكي دو تا سيلي بر زمين مدهوشند.دختران امروزي رب.تله نهاد اما.كور خوانده آن بي چشم واي من مگر موشند.دختران امروزي سربزير و خونگرمند.دختران امروزي سبزو زندگي بخشند.با بهارو گل همزاد گلبهارو گلنوشند.دختران امروزي

نکاتی در مورد دختران

دخترا فرق میزارن بین موهاشون روسری را میزارن وسط سراشون یه شلوار میپوشن گندس براشون یه مانتو میپوشن قد پیرهناشون یه شلوار میپوشن کوتاه براشون تازه تا میزنن اون پاچه هاشون یه جفت لنز میخرن واسه چشاشون میرن بیرون و قر میدن باهاشون یه سوئیچ میگیرن کف دستاشون میگن ما بنز داریم جون آقاشون یه گوشی میخرن بدون سیم کارت کشکی میگیرن در گوشاشون ناخن میزارن دویست سیصد متر همچین یه نمور قد باباشون یه کیف میگیرن زیر بغلاشون بعد روش میزنن عکس رفقاشون قرمز میکنن دور لباشون مشکی میکنن دور چشاشون ای بابا خسته شدم از بس که گفتم در مورد این افاده هاشون
 

پسران امروزی

 
پسرا ژل میزنن فرق سراشون عینک میزنن نوک بینی هاشون کلاسور میزارن زیر بغلاشون یه جفت کفش میپوشن تنگه براشون یه حلقه میکنن توی گوشاشون یه زنجیر میبندن بیخ گلوهاشون یه بلوز میپوشن قد باباشون یه کت میپوشن رنگ چشاشون سوار بنز میشن اون پولداراشون با اتوبوس میرن اون مفلساشون یه چسب میزنن نوک بینی هاشون یه حلقه میکنن توی شصتاشون کمی ریش میزارن نوک چونه هاشون پرفسور میشن چون باباهاشون اگه بخوام بگم از این کاراشون تا شب طول میکشه پس بی خیالشون

اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نیست ژتونی دارم خرده پولی، سرسوزن هوشی دوستانی دارم بهتر از شمر ویزید دوستانی که همچون من مشروطند واتاقی که همین نزدیکی است اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است گاه گاهی هم مینویسم تکلیف می سپارم به شما تا به یک نمره بیست که در آن زندانیست دلتان تازه شود چه خیالی-چه خیالی- میدانم کپ زدن بیهوده است خوب میدانم دانشم کم عمق است اهل دانشگاهم قبله ام آموزش- جانمازم جزوه مهرم میز عشق از پنجره ها می گیریم همه ذرات مخ من متبلور شده است پدرم وقتی رفت پاسبان ها همه استاد شدند استاد از من پرسید چند نمره ز من میخواهی ؟ من از او پرسیدم دل خوش سیری چند پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم میداد درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب امتحان چیزی بود مثل آب خوردن خوب یادم هست درسی بی رنجش میخواندم نمره بی خواهش می آوردم تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند من کسی را دیدم که برای داشتن یک نمره 10 دم دانشکده پشتک میزد دختری را دیدم که به ترمینال نفرین می کرد اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت اتوبوسی دیدم کسی از روزن پنجره می گفت: کمک سفر سبز چمن با کوکو بارش اشک پس از نمره تک جنگ آموزش با دانشجو جنگ دانش جویان سر ته دیگ غذا جنگ نقلیه با جمعیت منتظران حمله درس به مخ حذف یک درس به فرماندهی کامپیوتر فتح یک نمره به دست ترمیم فتح یک نمره به دست استاد مثل یک لبخند در آخر ترم همه را دیدم اهل دانشگاهم اما نیستم دانشجو کارت من گم شده است من به مشروط شدن نزدیکم من در این دانشگاه چقدر مضطربم من ندیدم هرگز یک نمره بیست من ندیدم که کسی ترم آخر باشد من به یک نمره ناقابل 10 خشنودم وبه لیسانس قناعت دارم من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم خوب میدانم که استاد کی کوئیزمیگیرد اتوبوس کی می آید خوب میدانم برگه حذف کجاست هر کجا هستم باشم تریا، نقلیه،دانشکده از آن منست رختها را بکنیم پی ورزش برویم توپ دریک قدمی است ونگوئیم که افتادن مفهوم بدی است ونگوئیم کتابی که درآن فرمول نیست وبدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم وبدانیم اگر نقلیه روزی تعطیل شود همگی می مانیم و نترسیم از حذف وبدانیم اگر حذف نبود همگی می ماندیم وبپرسیم کجاییم و چه کاری داریم و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت کم است بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم کار ما نیست شناسایی مسئول غذا کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی پیوسته شناور باشیم کار ما نیست شناسایی بی نظمی ها کار ما شاید اینست که............................................

عشق مسنجری

دوباره شب شد و من بيقرارم کانکت کن زود بيا در انتظارم بيا من آمدم پاي مسنجر شدم مسحور آواي مسنجر بيا هارد دلت را ما ببينيم گلي از كنج هوم پيجت بچينيم بيا آيكون نماي بينشانم كه من جز آدرس ميل ات ندانم بياامشب كمي آنلاين باشيم وياتاصبح تا سان شاين باشيم بيا فرهاد بي تو باز غش كرد وحتي هارد ديسكم هم كرش(قتل)كرد بيا اي عشق دات كام عزيزم به پاي تو دبليوها بريزم بيا اي حاصل سرچ جهاني بيا اجرا كن آن فايل نهاني بيادردل تورا كم دارم امشب حدود 100گيگا غم دارم امشب
 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 
 

نميخواستم مثل اشکاش يه روز از چشاش بيفتم

ندونستم زيره پاهاش سنگی بی قيمتو مفتم

 آرزوم بود باوجودم مثل روحم آشنا شه

واسه فرياد غرورم باله پروازه صداشه

چی شده اون همه احساس اينو هرگز نميدونم

ديگه بسمه شکستن نميخوام عاشق بمونم ...!!!

گمشدم تو شب چشماش بلکه عاشقم بدونه

واسه سر سپردگی هاش ديگه لايقم بدونه

اما امروز يه غريبس که فقط به من ميخنده

دلو ديوونه ميدونه درو ديوونه ميبنده

چی شده اون همه احساس اينو هرگز نميدونم

ديگه بسمه شکستن نميخوام عاشق بمونم ...!!!

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
 

عجیب و غریب بپا شاخ در نیاری


ای بابا زیدان خجالت بکش روم به دیوار.


خدا رحمتش کنه این خانومرو .


خصوصيات دخترا 1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!! .حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن 3 .اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن! 5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش . از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن



شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير. ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن. سالم ترين کلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده. اصلي ترين کلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد کن. بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقبآن باش

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مرعشی
 
 
     
 

pctfx3.3

مجله اینترنتی رسانه

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور